حسن بن نوح القمري البخاري
91
كتاب التنوير (فارسى)
آ آبدان مثانه ( انسان يا حيوان ) . آبكامه نان خورشى است كه از : ماست ، شير ، تخم سپندان ، خمير خشكشده ، و سركه سازند و آن را به عربى ( مرى ) خوانند . آبگير تالاب ، استخر ، در متن مراد مثانه و آبدان مىباشد . آبگينه بلور ، شيشه آبگينهء شامى شيشهء ساخت شام كه در روزگار پيشين در شام نازك و ظريف ساخته مىشده است . آچار ترشيهاى گوناگون ، اصلا آچار بمعنى چيز درهم - آميخته است و چون ترشيها و سالتها از انواع سبزى و ترشيها درهم آميخته است آچار گفته شده . در معنى نخستين گفته است : ز آچارها هرچه باشد عزيز * ترنج و به و نار و نارنج نيز آذريون و آذرگون يكگونه از بتهء گل هميشهبهار ، و به زبان محلى پارسى گلگاو چشم و بتازى شقائق مىگويند . فرهنگ جهانگيرى و آنندراج . آرنج بندگاه دست ، بازو از بندگاه تا دوش ، ساعد . آزاد درد بيمارى كه بتازى نقرس گفته مىشود .